تبليغاتX
ققنوس
سلامی چو بوی خوش آشنایی
مثلا، نویسنده: بابک ابراهیم پور

چند سالیست که می بینیم جک و جانور هایی در شبکه های اجتماعی و وبلاگ ها خود نمایی می کنند که تعدادشان هم زیاد نیست ولی لااقل نباید حشره کش را از آن ها دریغ کرد!! موجوداتی به نام سلطنت طلب ها!!

خصوصیت های مشترکی که این دسته دارند عبارتند از:
-همیشه توهم دارند که بالاخره روزی حکومت را به دست می گیرند!
-تو کل عمرشون سر هم دو تا کتاب نخوانده اند!
-اصلا انتقاد پذیر نیستند و تا یک نقد علیه اولیاحضرت!!! می کنیم آدمو به فحش ناموسی می کشند!
-همیشه یک پلاک فروهر 10 تنی می اندازند تو گردن 10 سانتیشون!
-ودر کل آدم های خیلی بی فرهنگ و بزدلی هستند!

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/63258331563460713374.jpg

خوب قبل این که بریم سر اصل مطلب، اگر تا اینجای کار شک کردین که این توهین به عقایدتونه درست فکر کردید! من حاضرم حتی عقاید یک بهایی یا سکولار رو تحمل کنم ولی شمارو نمی تونم.اگه یکی از شمارو در فاصله ی 10 کیلومتری ببینم با تفنگ اسنایپ درجا خلاصتون می کنم!! لطفا کامنت هم میذارید تز های الکی ندید که مثلا این نوشتتون از چهارچوب روشنفکری خارجه و از این حرفا.بنده ادعا ندارم.تا جایی هم که بتونم به ارزش ها احترام میذارم ولی واقعا این سلطنت طلب ها خونمو به جوش آوردن. چون حداقل تا الان با 50 تا سلطنت طلب خواستم بحث کنم ولی باور کنید 30 تاشون اینطوری بودن: وقتی تو چت می نوشتم سلام.شروع می کردن به فحاشی که مرتیکه بی همه چیز سلام عربیه بنویس درود!!

خوب از کجا شروع کنم؟ آها.تمام سلطنت طلب ها محمدرضا شاه و پسرش، ولیعهد رو قبول دارن.خوب.شما که می خواین واسه ما نظام عوض کنید یک تعریف درست و حسابی از واژه ی ((مستبد)) رو به من بدید.
از نظر شما مستبد یعنی چی؟ خوب شما می خواین نظام جمهوری رو عوض کنید که برید واسه ما مستبد بیارید؟ مگر معنی مستبد این نیست که در جامعه، نظر و آرای مردم نفی شود؟ مگر معنی اش این نیست که در حکومت استبدادی زندان ها پر از زندان باشد؟ خوب، الان مثلا شاه شما از آسمون اومده؟ مگه در زمان شاه مردم شکنجه نمی شدند؟ مگه در زمان شاه خفقان فکری نبود؟ آی سلطنت طلب ها اگه نبود پس چرا مردم انقلاب کردند؟

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/48942951259980123755.jpg

اگر می خواهید بیشتر با شخصیت این سلطنت طلب ها آشنا شید بهتره شبکه هاشون تو ماهواره رو ببینید. یا دارن به قرآن و حضرت محمد فحش میدهند یا دارن وسط برنامه، جنس های عتیقه (فرش، ظرف،طلا و...) می فروشند!!

البته کسی اینهارو حساب نمیاره ولی گفتم یه چیزی بنویسم هم مایه ی خنده ی شما بشه و هم من.خوب چی شد؟ نگفتید معنی مستبد چیه؟
2500 سال پادشاهی تو کشور ما جواب نداد.وایسید! خودم می دونم می خواهید چی بگید.لابد می خواهید بگید که کورش و داریوش چی؟ ببینید حرف از 2500 سال پیشه! الان نیست.اون موقع جمعیت کم بود، مردم کم توقع بودند، نسبت به الان نیاز های کمی داشتند! طرف دوتا گوسفند داشت و یک زمین انگار تو بهشت زندگی می کرد.هرچه تاریخ جلوتر رفت پادشاهی ها کوتاه تر و نارضایتی مردم بیشتر شد.
من می خوام تو این وبلاگ مناظره داشته باشیم.تمام سلطنت طلب ها جواب منو بدن.اگه منو قانع کردید من این وبلاگ رو تعطیل می کنم!!
چرا می خواهید برگردید به 2500 سال پیش؟ چرا می خواهید دیکتاتوری و استبداد شاهنشاهی رو برپا کنید؟ چه سودی برای شما داره؟ فقط باعث بیشتر شدن زندانی و شکنجه و خفقان میشه که البته این ها همش ضرره!
این هم به خاطر دل شما که نشکنه:
خداوندا، این کشور را از دروغ، خشکسالی و از جنگ محفوظ بدار        (داریوش بزرگ)
www.ghoghnos101.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 


امروز در این پست می خواهم درباره یکی از مشکلات جوانان صحبت کنم.اینکه وقتی جلوی خانواده تان آهنگ رپ می گذارید مورد اعتراض قرار میگیرید که: خفه کن این مزخرف را!
تاریخچه ی رپ از کجاست؟ از چه آمد؟ سیاه پوستان آفریقا که قبلا برای برده داری به نقاط مختلف جهان برده می شدند در حال انجام کار وقتی که می خواستند به نوعی اعتراض خود را به این نوع آپارتاید نشان دهند، با دست و پای خود حرکاتی (رقص مانند) انجام می دادند و زیر لب شعر هایی را می خواندند(موسیقی رپ در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی و از میان موسیقی سیاه پوستان فقیر متولد شد. رپ در واقع یک نوع موسیقی اعتراض‌آمیز خیابانی است).سرچشمه ی رپ از اینجا آمد و این بود که می گویند رپ از درد آمده است!
رپ، از کلماتی استفاده می کند که به ظاهر ناهنجار هستند.دلیلش این است.رپ رک است و می خواهد کلمه و جمله را مستقیما در صورت مخاطب بکوبد نه اینکه با ایما و اشاره به او موضوع را بفهماند.به قول خواننده ای: ((رپ می خواهد قبح کلمات را بشکند...)). کسانی که ادعا می کنند رپ تماما فحش و ناسزاست لطفا چندتا از مقالات سید مهدی موسوی را بخوانند!
موسیقی رپ به موضوعاتی از جمله: اختلاف طبقاتی، ریاکاری، دعواهای خیابانی، فرهنگ غالب جهانی و همچنین بحران‌های سیاسی می‌پردازد.
امروزه می بینیم که موسیقی رپ بازیچه ی دست چند خواننده شده است.یا در آهنگ هایشان به همدیگر می پرند و کل کل می کنند، یا فحش می دهند و سعی می کنند خود را رپر واقعی نشان دهند و یا در آهنگ هایشان از قر کمر و عشق و دختر می خوانند! واقعا باید تاسف خورد که رپی که از درد آمده و برای نقد و انتقاد است چگونه با خواننده هایی نظیر ساسی مانکن، سعید کرمانی، سعید پانتر و برخی دیگر به گند کشیده شده است!!( برخی ترانه‌هایی که توسط عموم شنوندگان ایرانی به عنوان رپ شناخته می‌شوند، با تعاریف بالا از رپ فارسی مطابقت ندارند. اکثر ترانه‌های ساسـی مانکـــن از این جمله هستند. این ترانه‌ها اکثراً ریتم شش و هشت سریع و محتوای شاد دارند و تنها شباهت‌شان با رپ فارسی در آن است که قسمت عمدتا متن ترانه به صورت دکلمه و غیر آوازی خوانده می‌شود. اگر چه چنین قطعاتی با سبک ریتم و بلوز نزدیکی بیشتری دارند تا با سبک رپ غربی، با این حال در فرهنگ عامه به عنوان رپ فارسی طبقه‌ بندی می‌شوند).
اما در سال های اخیر دیده ایم که هنرمندانی از دل مردم برخواسته اند و برای مردم خوانده اند.اینان رپ فارسی را به معنای واقعی در صدایشان نشان می دهند.اینان بیشتر از فقر و مبارزه با سختی و معضلات اجتماعی می خوانند.برای جوانی که کتاب نمی خواند این ترانه ها می تواند حکم کتاب و آموزش را داشته باشد.واقعا باید بر این خواننده ها آفرین گفت که رپ فارسی را از لجنزار قر و کمر و دختر بازی بیرون کشیده اند... .
بیایید فرهنگ سازی کنیم:
بیایید به خانواده ی خود یاد بیاموزیم که رپ بد نیست، مزخرف نیست، رپ شیطان پرستی نیست!! بیایید بگویم پدر! من نمی توانم موسیقی سنتی گوش کنم، من جوان هجده ساله با احساساتی هیجانی و پر شور هستم.باید موزیکی گوش کنم که با احساسات من مطابقت داشته باشد.رپ انسان را تخلیه می کند، انسان را از هیجان تخلیه می کند، انسان را آرام می کند.توجه داشته باشید وقتی میگم رپ منظورم رپ درد است!! نه مزخرفاتی مثل تتلو و آرمین و رضایا و ...
رپ به من چه آموخت؟
موسیقی رپ، مرا با حقیقت دنیا آشنا کرد. رپ به من فهماند که لذت ها در دنیا نسبی اند، هرچه قدر مبارزه کنی بیشتر در لجنزار فرو می روی.رپ به من آموخت که سعی کن سکوت کنی تا بیشتر در باطلاق فرو نروی. رپ به من آموخت که همواره رک سخن بگویم و برای مخاطبم ارزش قائل شوم، به من آموخت که با کلمات بازی نکنم و راست و درست و رک حرفم را بزنم.

سند حرف منه، چهره ی سطح شهر
یه چرخ بزن تو دو نصفه شب به بعد
نفس بکش این آسفالته که بوی خون میده
دقت کن، یه جوون اون گوشه داره جون میده!
(بهرام)


www.ghoghnos101.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 8:6 بعد از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 


مثلا، نویسنده: بابک ابراهیم پور

(خطاب به برادرم یغما گلرویی)

یغما خان.قبل از هر چیز بگویم که نمی خواهم باعث رنجشت شوم.اینکه چرا چند روز پیش این نامه را به تو ننوشتم عذری دارم! مثل اینکه بنده دیر دست به قلم برده ام و از قافله عقب مانده ام. دلیلش اینست که زیاد اهل اینترنت چرخیدن و اینو اونور رفتن نیستم و تازه از قضیه نامه نگاری ها با خبر شدم. عنوان بالا را دوباره بخوان: (خطاب به برادرم...) انگار برایت غریب است که از آن متنفری و در نامه ات هم به مهدی گلم (این مهدی گلم داستان داره که در ادامه میگم) گفتی که برادرش نیستی و از این که تو را برادرش می شناسد احساس تنفر می کنی! یک انسان چقدر باید پلید باشد که جواب محبت را با مشت دهد؟ مهدی موسوی به تو احساس نزدیکی کرد که تو را برادر خطاب کرد نه اینکه واقعا برادر تو باشد! (خودت هم گفته ای که از پدرت سوال کردی که واقعا برادر داری یا خیر!!!! که جای خنده دارد). برادر واژه ی صمیمی و محبت باریست که باعث ایجاد دوستی و الفت می شود ولی شما گند زدی به هرچی دوستی!

آقای گلرویی. نمی خواهم حرف های گنده گنده بزنم.می خواهم به اندازه ی سن خودم حرف بزنم.یک جوان هجده ساله! شاید بگویید جوان هجده ساله و چه به نقد ولی حرف هایم به اندازه ی سنم برایم ارزش دارد! شما در نامه یتان به مهدی موسوی گفتید که در شعر و نثر هایش فحش می نویسد. ببینید من به اندازه ی چیزی که خودم از غزل پست مدرن می دونم حرف می زنم. به نظر من غزل پست مدرن خویی درنده و هنجار شکن دارد که می خواهد همه چیز را به چالش و نقد بکشد و حتی شده به بدی ها و سیاهی ها بد و بیراه و حتی فحش بدهد.نمی گویم سخنانم درست است.تاکید می کنم این چیزیست که خودم فهمیدم! بله! حتی اگر مجبور شویم که منظور خود را به بهترین شکل ممکن بیان کنیم چرا نباید از کلماتی به ظاهر ناهنجار در شعر استفاده کنیم؟ چطور می شود که شما می آیید خِر مهدی را می گیرید ولی نمی روید از اشعار شا.هین ایراد بگیرید که کلماتی مثل خر،گاو،س-کس،خود ارض.ایی و ... استفاده می کند؟ اگر می خواهید منصف باشید یا اصلا نقد نکنید یا هر دو طرف را نقد کنید.در ضمن خودتان هم  در نامه هایتان کاملا ادب را رعایت نمی کردید!

یغما خان! این جمله عینا نوشته ی شماست! "نوچه‌گان و مریدان و سینه‌چاکان و هلاکانت را به زور و ضربِ اس.ام.اس‌های سِند توآل فرمان دادی"

دستت درد نکنه! یعنی دیگه همه ی طرفدارای مهدی موسوی نوچه و هلاک و غلامند؟ دستتون درد نکند.صریحتا به طرفداران یک تفکر، یک اندیشه توهین کردید. پس ما هم اگر طرفداران شما را گله ی گوسفند بنامیم کار بدی نکرده ایم زیرا من از زندگی در این دنیا آموخته ام که جواب مشت، مشت است!

واقعا برایتان متاسفم، اگر به صورت یک دید کلی به هردو نامه یتان بنگریم متوجه می شویم که نامه های شما پر از حقارت و حسودیست! حسودی موج می زند در نامه یتان! خیلی با کلمات بازی می کنید.غزل پست مدرن یک واقعیت انکار نشدنیست اما شما می خواهید با چرخاندن کلمات این عبارت را انکار کنید.هرچه می خواهید اسمش را بگذارید.به قول مهدی حتی اگر می خواهید اسمش را تغییر بدهید ولی این مکتب شعری نو، چه بخواهید و چه نخواهید زاده ی ذهن استاد دکتر سید مهدی موسوی است!

حتما تعجب کردید نه؟ که چرا در بالا برای خطاب کردن مهدی موسوی از واژه ی "مهدی گلم" و الان از " استاد دکتر سید مهدی موسوی" استفاده کردم؟ دلیلش خیلی ساده است. او بر خلاف آنچه شما تصور می کنید با مردم صاف و ساده است و برایش مهم نیست که چه صدایش بزنیم!

در جایی نوشته بودید که آقای موسوی دوست دارد که همواره در صدر باشد و دیده شود و لقب استاد به خود بدهد! این طور نیست. اگر کسی به او استاد می گوید چون واقعا استاد ماست.شاید برای شما که یک شاعر حرفه ای هستی استاد نباشد ولی برای ما نسل جوان یک استاد به تمام معناست.گرچه بیشتر ما ها از سر لطف و دوستی و محبت او را استاد خطاب می کنیم.

کیست که از شهرت بدش آید؟ هرکه می گوید نه دروغ است! خاصیت انسان سیری ناپذیر بودن و جاه طلبیست! گفته بودید که دکتر بر سر اول تا سومی می جنگید!!! که فکر می کنم مبالغه ای بیش نباشد.ولی... یک نفر را در دنیا پیدا کنید که از محبوبیت لذت نبرد.خود شما دوست دارید کسی کتاب "رانندگی در مستی" شما را بگیرد به نام خودش بزند؟ با دلیل اینکه بگوید یغما دنبال شهرت نیست پس کتابش به نام من باشد!!!! یقینا جد و آبادش را جلوی چشمانش می آورید.

مثل اینکه شما هم خواستید خودتان را به مردم نشان بدهید و بگویید من در ایران فلان کار را کردم و فلان کتاب را خواندم: " جهت روشن شدن تاریک‌خانه‌ی ذهنت باید بگویم در همان دوره که حضرت‌عالیِ در کنار مردم ایستاده، مشغولِ انجام عملِ متحورانه‌ی بستنِ وبلاگتان در اعتراض به اتفاقاتِ آن سال بودی، من با زخم چاقو در گردن داشتم علی کوچولو را می‌خواندم".خوب خوب جالب شد.این خودنمایی نیست؟ چرا حرفی می زنید که علیه خودتان در دادگاه استفاده شود؟ پس می دانم و میدانید و می داند که شهرت خوب است ولی نه جنون آمیزش!

شما چه می دانید که مهدی موسوی چه کشید و چه کرد؟ خودتان در خانه گرم خود نشسته اید، شرابتان هست، قلیان و سیگارتان هست، استخر و سونایتان هست، همه چیز هست. نشسته اید به ما تز می دهید! به قول بزرگی: (دکتر واسه ما تز صادر نکن!)

خودتان از غلط املایی بقیه شکوه کردید در حالی که خودتان همواره در متن غلط املایی داشتید.دو کلمه ی (حتی و اصلا) را اینگونه نوشتید: (حتا و اصلن) .شاید در باطن درست باشند و از هر 1000 نفر یک نفر اینگونه بنویسد ولی در عرف ادبیات فارسی کلمات فوق درست است (حتی-اصلا).

با این جمله یتان دگر بی شرمی را به نهایت خود رساندید که یک روشنفکر را به "شعبان بی مخ" تشبیه کردید!!! در این مورد بیشتر ادامه ندهم بهتر است!

و باز هم بی ادبی به مخاطبان دکتر موسوی! با این جمله: ": آن هم برای مخاطبی که همچنان برای تلویزیون جدیدِ خانه‌اش تخم مرغ می‌شکند و ماشینش را بیمه‌ی ابوالفضل می‌کند و زن برایش تنها اسبابِ جماع است"

یعنی تمام مخاطبان مهدی موسوی گاو و گوسفندند و فقط بلدند مثل عرب جاهلیت با زنان خود ج.ماع کنند؟ وجدانا به خودتان چنین بی احترامی می شد چند تا فحش ناموسی نثار نویسنده نمی کردید؟ (با عرض معذرت)

این طور که معلوم است شما یا عقل جن دارید یا اینکه از اون کلاغ هایی دارید که همه ی خبر های دنیا را به گوشتان می رساند.این جمله ی شخص شخیص شماست: "اما مردم با کسی نیستند. نه تو، نه من و نه هیچ کس دیگر. مردم درگیر تلاش برای معاشند، درگیرِ نان و دست‌هایی که به دهان نمی‌رسند، گرفتار و عیالوار. روی خشت افتاده و سگ‌دوزده برای چرخاندن آسیابی که گندم دیگران را آرد می‌کند. کلیه فروخته برای جهازِ دختر و حمالی کرده برای درس خواندن پسر. آن مردمی که راحت خرجشان می‌کنی حتا ما را نمی‌شناسند. قرار هم نیست که بشناسند"

شما از مغز 75 میلیون ایرانی خبر دارید؟ همین مردمی که به نظر شما بدبخت و فلک زده هستند میایند در دبیرستان شعر های فروغ و شهریار و مهدی موسوی می خوانند.بله! معلم ادبیات ما هفته ای یک بار گزیده ای از شعر های مهدی موسوی را برای ما در کلاس می خواند.مردم ایران انقدر هم که فکر منفی شما می گوید بدبخت نیستند.

نمی دانم اسم این متن رو چه بگذارم.دل نوشته، بغض نوشته، یا هر چیز دیگه ای که بود تمام شد.در آخر می خواهم بهتون عرض کنم که:

آقای یغما گلرویی، بقیه را نمی دانم ولی حداقل من، هرچند که به مردم ایران و مهدی موسوی توهین کردید، شما را می بخشم،

بله...                                          شما را به رانندگی در مستی می بخشم!


 پانوشت: آقای گلرویی شما در پیام خود به من گفته اید که دو کلمه ی اصلن و حتا درست تر از اصلا و حتی است و دو کلمه ی اول فارسی هستند و این دو عربی.گویی شما جمله ی مرا درست نخوانده اید.( حتی و اصلا) در عرف ادبیات فارسی اینگونه نوشته می شوند.تمام کتب درسی و آموزشی را نگاه کنید.همه اینگونه اند! من کاری ندارم کدام پارسی و کدام عربی است!

پانوشت2:
آقای گلرویی.گفته بودید که واژه ی غزل یک واژه ی کلاسیک و قدیمیست و با واژه ی پست مدرن کاملا در تضاد است و اصلا معنی نمی دهد.
خوب، غزل یک قالب شعریست که همین الان هم شاعران از آن استفاده می کنند و قدیمی بودن یا مدرن بودن آن بستگی به کلماتی است که در غزل استفاده می کنند همانطور که مولوی غزل کلاسیک را می سرود و الان مهدی موسوی غزل پست مدرن را.قدیمی یا جدید بودن آن بستگی به کلماتی دارد که در شعر به کار می رود.هیچ قالبی را نمی توان به گذشته یا حال نسبت داد.
یغما جان گلرویی قطعا من در ادبیات به گرد پای شما نمیرسم و نمی توانم حتی یک بیت شعر مثل شما بسرایم ولی چون رشته ام ادبیات و علوم انسانی بود وظیفه ام بود نکاتی را گوشزد کنم.در اینکه شما شاعر بزرگی هستید شکی نیست!

لینک های مرتبط:

نامه اول یغما گلرویی به مهدی موسوی

نامه دوم یغما گلرویی به مهدی موسوی

و در آخر شعری از سید مهدی موسوی:

 

زبان وا کرد تا افشا کند شب های سختی را

زبان وا کرده بود و خودکشی کردند تختی را

نمی مرد و میان اشک و آتش باز هم جان داشت

به جای خون، به رگ های غمش، ققنوس جریان داشت...

www.bahal22.persianblog.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 

(جملاتی کوتاه از من)

هیچ دختری ارزش آن را ندارد تا تنها برای خوابیدن با او در برابرش حقیر شوی.

هیچ پسری ارزش آن را ندارد تا برای جلب توجهش به او تن فروشی کنی.

متکبران یا نادانند یا حقیر.سر انجام در همین نادانی و حقیری به گورستان می روند.

کتاب زیاد بخوان، ولی محوش نشو. اگر محو بشی، باختی. چون روزی می رسد خودت هم برگی از این کتاب شده ای.

هیچ وقت سعی نکن خودت را به بزرگی بچسبانی! باید انقدر بزرگ باشی که بقیه خودشان را به تو بچسبانند.

رفیق پیدا کن، پیدا کردی مواظب باش، مواظب نباشی از پشت خنجر می زند.

تا دو تا کتاب خواندی مغرور نشو.هرچه قدر هم بخونی باز نخودی هستی در ظرف آجیل!

انسان باش، نتوانستی ادای انسان ها را در بیاور.

شراب نخور، خوردی مست نشو، مست شدی بهتر است شراب مرگ را بنوشی چون آبرویت کف دستت می آید.

قلبت نه باید آنقدر بزرگ باشد تا چند نفر در آن جا شوند و نه آنقدر کوچک که یارت برای رسیدن به تو خودش را کوچک کند!

سنت و مدرنیسم خوب است، ولی فراموشش کن! به پست مدرن فکر کن.الان قرن 21 است!!

هیچگاه تو به سمت اجتماع نرو، بگذار اجتماع به سمت تو بیاید.

پوچ گرا نباش، گرچه پوچی و خلا زیباست ولی همواره حریمت را با پوچی حفظ کن.اگر پوچ شدی حتی عزراییل هم سراغت نمی آید!!!

سعی کن در زندگی همچون چارلی چاپلین باشی، آشنایانت را بخندان و در خفا مثل یک مرد بر درد هایت گریه کن!

 مانند جغد باش.دور و برت را 180 درجه خوب ببین.

همچون عقاب باش، لاشخور ها به احترامت فرار می کنند.

خانه ات را همچون باز بر بلندی ها بساز تا تیر هیچ چاپلوسی به تو نرسد.


www.ghoghnos101.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 

این روزها خیلی خستم.له شدم! نمی دونم چمه... .انگار یکی داره با میخ می کوبه تو سرم.امتحانات نهایی هم نزدیکه.درس می خوانم در حد 20 گرفتن نه در حد یادگیری!
نمیدونم دنیای این روز های من چرا اینجوری شده؟ مات شده انگار! دیگه چند مدته نمی تونم شعر بگم .چرا البته یه چیزایی می نویسم ولی همه از دم خزعبلند و بس.یه مقدار عصبی هستم.پدرم راست می گفت.تازه الان می فهمم.می گفت شعر به اراده ی انسان نیست که هر وقت بخوای شعر بگی، شعر از عواطف آدمی سرچشمه می گیره.باید در یکی از شرایط غم و اندوه یا خوشحالی قرار بگیری تا شرایط تو رو در نوشتن شعر قرار بده.منم که این روزا نه خوشحالم نه ناراحت. بیشتر شعر می خوانم تا بنویسم.مخصوصا شعر های آقای موسوی و خانم اختصاری رو.
کارم شده صبح تا شب تو کتاب بودن و غرق شدن پشت کتابای درسی و غیر درسی.
اینم دو بیت شعر که از زیر آوار نوشته هام بیرون کشیدم:


                     برّه های شهر ما از گرگ ها وحشی ترند                                                    تو، رو کنی آنور همدگر را می درند
                     در میان گله ی دور و دراز،
                     گرگ ما مظلوم تر از آن بره هاست...


http://www.axgig.com/images/92112932464997118651.jpg



برچسب‌ها: دل نوشته, شعر ادبی, خنثی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 

سلام.نمی خوام مطلب خاصی بنویسم فقط می خواستم عید رو تبریک بگم! معمولا خوانندگان از نویسنده ها انتظار دارند که تبریک عید رو به صورت شعر یا یک قطعه ی ادبی بیان کنند که اکثرا حس و حال خواندنشو ندارند و سریع پیجو می بندند!

به خاطر همین خیلی ساده عرض کنم: عید باستانی نوروز بر شما هم وطن عزیز مبارک و فرخنده باد.سال 90 با تمام خوبی ها و بدی ها و زیبایی ها و زشتی هایی که داشت تمام شد! به امید سالی نیکو تر و بهتر در سال جدید...

پیشاپیش چهارشنبه سوری رو نیز تبریک میگم.امیدوارم بترکونید ولی مواظب باشید ترکیده نشوید دوستان.

(منتظر اولین پست من در سال 91 باشید!)

در پناه خرد

http://bitasoft.persiangig.com/Gallery3/images/fish/Fish1014.jpg

عیدانه ی تو سبز ترین روز جهان
عیشِ گل و سبزه و طرب های نهان
عیدانه ی من خوشی و شادی شما
ای ملت سرفراز و پاک ایران

شاعر: حمید ابراهیم پور

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 

اشک رازیست، لبخند رازیست،عشق رازیست
اشک آن شب، لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی، نغمه نیستم که بخوانی، صدا نیستم که بشنوی، یا چیزی چنان که ببینی، یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم، مرا فریاد کن...
درخت با جنگل سخن می گوید، علف با صحرا، ستاره با کهکشان، و من با تو سخن می گویم...
نامت را به من بگو، دستت را به من بده، حرفت را به من بگو، قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام...

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up1/39123705784184605478.jpg


شاملو حرف های تازه ای برایم داشت و در های تازه ای بر من گشود.بنده ای که جوانی 17 ساله با احساساتی نپخته و نه چندان!! رمانتیک هستم درکی که از شعر شاملو دارم، یک دهم درک یک مرد پنجاه ساله است.اگر سال ها بعد دوباره این اشعار را بخوانم بهتر می توانم خود، دیگران و جهان را ببینم.
نسل من شاملو را نفهمید، چه آن ها که از او بت ساختند، چه آن ها حقیرش کردند، چه آن ها که او را بازیچه قدرت طلبی و خود خواهی خود کردند.شاملو دوستی بود که در میان ما، غریبه زیست، در حالی که او در جستجوی مخاطب های آشنا بود...!
به راستی چرا شاملو در صدای نسل من گم شده است؟
                                            برگی از دفتر خاطرات من
                                                      22/4/1389

                                                        2 بامداد


+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 

شاعر: بابک ابراهیم پور

از نیمه شب، فرا رفته ساعت

گویی یک ماه می رود به اندازه ی یک سالت!

زندگی یک تئاتر مزخرف بیش نبود

مثل آن دختر همسایه...

برای من عروسکی بیش نبود

مثل آن عشق تو خالی ای که...

برای من هوا و هوسی بیش نبود

مثل موری که از بر چای خشک،

خودکشی می کند

مثل آن دختر زشت روستایی،

برای خانواده حمالی می کند

مثل من، پر ادعا ترین فرزند دنیا

گویی سقراط هم نمیرسد به پای نسل ما ها!

مثل یک شاهین، در قفس جان می دهد

مثل یک پدر، به سختی مارا نان می دهد

مثل دختری، برای خرج خود

می فروشد تن خود

یا که مثل من، می سرایم شعر را

تا ز دستم نرود، وزن و ردیف، قافیه ها

http://www.niloufarane.com/wp-content/uploads/2011/08/loveee.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 

درود بر خوانندگان و بازدید کنندگان این وبلاگ.با توجه به نزدیک شدن به انتخابات مجلس، بنده سعی در نوشتن یک طنز کردم و تصمیم بر آن شد که نوشته ام رو در دسترس عموم قرار بدم.

کاندید شناسی! ((طنز))

http://uploadkon.ir/uploads/529426f7a2ded6f2acbdac298a842afc.jpg

نویسنده: بابک ابراهیم پور

به کاندیده میگن: داداش تو که رای نمیاری، واسه چی کاندید شدی؟ میگه: رای رو کی داده کی گرفته؟ کارتمو حال کن!

به کاندیده میگن تو که سواد نداری واسه چی کاندید شدی؟ میگه: آخه سرکار گذاشتن مردم مگه سواد می خواد؟!

به کاندیده میگن: چرا واسه خودت تبلیغات نمی کنی؟ میگه: کوری؟ این ساندیسی که داری نوش جان می کنی عکس من پشتشه!!

به کاندیده میگن: انگیزت از کاندید شدن چی بود؟ میگه: ساندیس مفتی!

کاندیده رای نمیاره، میره پول تمام ساندیس هایی که برای مردم خریده بود، از حلقومشون در میاره!!

کاندیده رو تو یک محفلی راه نمی دادند از پنجره به زور میاد تو!!

به کاندیده میگن هدفت از کاندید شدن چی بود؟ میگه از بیکاری که بهتره!

به ساندیس میگن چه حسی داری همش درموردت جک های سیاسی میسازند؟ میگه: جک نیست، همش خاطرست!!

قبل از انتخابات، کاندیدا ها باید به حرف مردم گوش کنند اما بعد از انتخابات این مردم هستند که باید به حرف او گوش کنند!

قبل از انتخابات طرف مردمی بود اما بعدش، طرف گوش به زنگ لاریجانی بود!!

قبل از انتخابات مردم عکس نمایندشونو میگیرن بالا سرشون اما چند ماه بعد باهاش شیشه پاک می کنند!

برخی کاندیدا ها همیشه موقع گرفتن عکس تبلیغاتی چندتا کتاب می گیرن دستشون که معنیش اینه: ((ما هم آره!))

به کاندیده میگن: خیلی روشنفکری!

میگه: آره.از موقعی که عینک جدیدمو گرفتم قیافم شبیه روشن فکرا شده!

به کاندیده میگن رفتی مجلس هوای مارو داشته باش، میگه: بابا یکی باید هوای منو داشته باشته!

کاندیده تو کارت تبلیغاتش نوشته: ((دکتر اصغر اصغری!)) بعد بهش میگن: تو تا یه مدت پیش فوق دیپلم داشتی! چی شد یه دفعه...؟؟ میگه: بابا مدرکم معتبره! همین یه ماه پیش از دانشگاه آکسفورد سر کوچمون گرفتم!

به کاندیده میگن: گرایش سیاسیت چیه؟ چپ یا راست؟

میگه : من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد، آدم باید خلوص نیت داشته باشه!

کاندیده دو تا کتاب دستش بود.بهش میگن: به به! کتاب هم که می خونی.اینا کتابای کیه؟
میگه: میجه و کامفا.

طرف میگه: منظورت نیچه و کافکاست؟ میگه: آره همون!!

کاندیده اینقدر عاشق مردم بود؛ ازش پرسیدن ببخشید ساعت چنده؟ گفت هرچی مردم بگن!

کاندیدی را گفتند مردم فریبی از که آموختی؟ گفت از نماینده مجلس قبلی!!

کاندیده رای میاره میره مجلس.یک دفعه یکی بهش حمله می کنه با صدای بلند میگه: اسم، پیشه، قصدت از ورود به مجلس؟

طرف زرد میشه میگه: اصغر، شاطر، راستش قصد خاصی ندارم، اومدم یه سلامی کرده باشم!

به کاندیده میگن: ول کن دیگه! رای نمیاری! میگه: مگه علی دایی ول کرد؟!

کاندیده رای نمیاره، طرفداراشو جمع می کنه. میریزند تو خیابون اغتشاش می کنند.دو دقیقه میگذره ملت می بینن ساندیس نمیدن پخش و پلا میشن!!

به کاندیدایی میگن چرا کاندیدا شدی؟  میگه : (( عقل در گرانیست به هرکس ندهند / پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند )) . میگن چه ربطی داشت ؟ میگه : تو کاری به ربطش نداشته باش فقط حالیت شه منم شعر بلدم.

از یک کاندیدا می پرسن وظیفه ی یک نماینده چیست؟ میگه : باید ساکت باشد ، گوش به فرمان باشد ، سر جلسه حاضر شود ، اگر کسی از او چیزی پرسید، بگوید به این موضوع رسیدگی کردیم و لایحه اش تصویب شده.

به کاندیده میگن توصیه ات برای بیکاران چیست؟ میگه : بیان نماینده بشن!!

به کاندیدا میگن اولین برنامت بعد از نماینده شدن چیه ؟ میگه : انشاءالله یه سفر با بچه ها بریم مشهد!

به کاندیده میگن برنامه ی تبلیغاتیت چیه ؟ میگه شب اول رستوران سر بهارستان ، شب دوم مسجد محلمون ، شب سوم و چهارم و بقیه رو چایی میدیم تا به امید خدا و لطف دوستان بریم مجلس !

به مرده میگن به کدوم نماینده رای می دی ؟ میگه : به هرکی که دست پخت خوشمزه تری داشته باشه!

به کاندیدا میگن : نماینده چیه ؟ مگه : هرموقع نماینده شدم بهت میگم !

کاندیدا، موجودیست در ابتدا مردمی و گوش به زنگ مردم بیچاره و بدبخت! که در جواب هر پرسشی می گوید: ((چشم، انشالله رای آوردم درستش می کنم)).ولی هیچ وقت این کار را نمی کند! در روز های نزدیک به انتخابات همیشه یک دفترچه پیش خود دارد که مشکلات مردم را در آن می نویسد ولی بعد از رای آوردن از آن به عنوان دفترچه خاطرات نام می برد! یا شایدم در فصول سرما، سوخت بخاری اش شود!


واژه نامه انتخاباتی:

کارت: برگه ایست مستطیل شکل که در دست طرفداران یک کاندید است، که بعد ها از آن به عنوان موشک،کشتی و ... استفاده می کنند!

بنر: عکسی است با متراژ پنج در ده متر که همواره شخص مورد نظر در عکس، یا دستش را بر چانه زده و با عینک (همان تیپ روشنفکری بالا!) در حال مطالعه و تفکر است یا دستانش را بر سینه زده و مثلا در برابر مردم در کمال خضوع و فروتنی است! (در بعضی مواقع دیده شده که کاندیدا دستش را به صورت سلام نظامی بالا آورده و در حال جواب سلام مردم است!)

کاندیده با ناراحتی و شکایت میاد پیش دوستش.رفیقش می زنه پشتش میگه: چی شده؟ چرا ناراحتی؟
-دست رو دلم نذار که رد صلاحیتم کردند!
-اِ !! واسه چی آخه؟
-ازم چندتا سوال کردند منم جواب دادم بعد گفتند برو.رد صلاحیت شدی!
-حالا چی پرسیدند؟
-گفتند: انگیزت از کاندید شدن چیه؟ منم گفتم: والا تو خونه بیکار نشسته بودم گفتم بیام تهران عضو مجلس بشم بلکه از بیکاری در بیام!
-گفتند: قبول داری که پول نفت با کله میره سر سفره مردم؟ منم گفتم: اگه شما می گید، البته 100 درصد!
-گفتند: شعار انتخاباتیت چیه؟ گفتم: آمده ام تا کرامت انسان ها را پاس بدارم!

-گفتند: مدرک تحصیلیت چیه؟ گفتم: دکترای خالی بندی!

پایان
www.Ghoghnos101.blogfa.com

دانلود فایل pdf این نوشته در ادامه مطلب


برچسب‌ها: طنز انتخاباتی, طنز, انتخابات مجلس, کاندید شناسی, طنز کاندید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 

راز نوسترداموس

مدتی است که اسم نوستر داموس و پیش گویی های او بر سر زبان ها افتاده است.چه او را باور داشته باشیم و چه نداشته باشیم، می توان گفت این شخصیت غوغایی در عصر امروز ما به وجود آورده است.اما چقدر پیشگویی های او واقعیت دارد؟

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/c6/Nostradamus_by_Cesar.jpg

بیایید پیشگویی او درمورد آخر الزمان در سال 2012 را بررسی کنیم.در این زمینه دو پیش گویی از او وجود دارد:

یک – در 21 دسامبر  2012 (30 آذر 1391) زمین از مدار خود خارج می شود و با سیاره مشتری بر خورد می کند و متلاشی می شود.
اگر به پست های قبلیم رجوع کنید یک مطلب نوشتم به اسم "تعقل گرایی".با عقل جور در نمیاد که سیاره زمینی که میلیون ها سال از عمرش می گذره به صورت غیر علمی از مدار خودش خارج بشه.این اتفاق هنوز به طور کامل با علم ثابت نشده.اما بریم سر پیشگویی دوم.
دو – روزی میرسد که تمام جهان را جنگ بر می دارد.میلیون ها نفر بی گناه کشته می شوند.یک عده آقای دنیا می شوند و بر جهان حکومت می کنند.روزی میرسد که مردم یک ملت علیه حاکمانشان قیام می کنند و جنگ های داخلی شدیدی شکل می گیرد.در این راه هزاران نفر کشته می شوند.جهان با توپ و آتش پر می شود و بمب ها مثل باران بر سر مردم فرود می آیند.

اینگونه است آخرالزمان...

http://cdn.inquisitr.com/wp-content/2012.jpg

اگر به پیش گویی دوم توجه داشته باشیم می بینیم که به واقعیت نزدیک تر است.ابر قدرت ها مشغول کارند.حتی حرفایی است که دم از جنگ جهانی سوم می زنند! باید مراقب بود.هرچه بیشتر پیش برویم فساد و تباهی بیشتر زمین را در بر می گیرد.

نوستر داموس پیشگویی ها دیگری نیز داشت.روایتی است که نوسترداموس ظهور "آدولف هیتلر" پیشوای آلمان را پیش بینی کرده بود.به صورتی که می گوید: ((در اعماق قلب اروپا، کودکی از میان مردم فقیر به دنیا می آید که با زبان خود میلیون ها نفر را به خود جذب می کند.نام او هیستر(هیتلر) است.تمام اروپا در مقابل هیستر به زانو در می آیند)).

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/76/Bundesarchiv_Bild_183-2008-0922-500%2C_Reichstag%2C_Begr%C3%BC%C3%9Fung_Adolf_Hitler.jpg  http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/10/Bundesarchiv_Bild_183-S33882%2C_Adolf_Hitler_retouched.jpg

روایتی دیگر است که نوسترداموس پیش بینی کرده بود وقتی نازی ها به فرانسه حمله می کنند، فرانسه در این جنگ شکست می خورد و همین طور هم شد! آلمان ها همین پیشگویی را با هواپیما بر فراز آسمان فرانسه رها کردند و مردم که به نوسترداموس ایمان داشتند فرانسه را ترک کردند و هیتلر خیلی زود توانست پاریس را اشغال کند!

این پیشگو، حتی حادثه 11 سپتامبر را پیشگویی کرده است.جالب است بدانید پس از حادثه 11 سپتامبر سه اسم بیش از همه در فضای اینترنت جستجو شده است: جرج دبلیو بوش، بن لادن و نوستر داموس!
برخی مخالفان این پیشگو می گویند که او هیچ قدرتی نداشت و تمام پیشگویی هایش اتفاقی بوده.

ولی چقدر اتفاقی؟ این همه شباهت فقط اتفاقی و به صورت شانس و اقبال بوده؟ به هر حال چه او را باور داشته باشیم و چه نداشته باشیم باید صبر کنیم تا ببینیم در سال 2012 چه اتفاقی می افتد؟


21 دسامبر 2012
30 آذر 1391

Ghoghnos101.blogfa.com
بابک ابراهیم پور

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 

می تازم در شب

         کوله ای دارم پر از تنهایی

گویی تنها نیستم

         همدمی دارم به نام تنهایی

می روم در شب گرچه خسته

          گویی سال هاست می روم در شب

این قدم ها پایان ندارد

           گویی شب پایان ندارد

همچنان باید رفت

        و این راه ادامه دارد...

شاعر: بابک ابراهیم پور

http://victim.persiangig.com/other/02-HaveToGo.jpg

یادآوری:

امروز هفتم آبانه هم وطن! روز کورش کبیر.به خودت ببال که از نسل کورشی.امروز روزیست که باید به کورش افتخار کنی.روزت مبارک هم وطن...

زنده باد کورش کبیر

http://maadweb.com/wp-content/uploads/2010/12/korosh-kabir.jpg

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1390ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 

بن علی، مبارک و اینک قذافی.دیکتاتور ها یکی یکی رفتند.قذافی حتی در خواب هم ندیده بود که پایانش این چنین است.دیکتاتوری که روزی مخالفانش را موش خطاب کرده بود الان خود مانند موشی مرده است!

دیکتاتور بی رحمی که مردم خود را بمب باران می کرد! معمر قذافی در شهر سرت به دنیا آمد و همانجا دنیا را ترک کرد.چه خوب می شد با شروع اعتراضات در لیبی معمر قذافی کنار می کشید.اگر این کار را می کرد نام او برای همیشه در یاد مردم می ماند و در ذهن مردم مرد بزرگی می ماند ولی قدرت چشمش را کور کرده بود.این اتفاق خجسته را به مردم لیبی تبریک میگم.امیدوارم در آینده دولتی دموکراتیک و آزاد داشته باشند.

پایان دیکتاتور:


http://uploadkon.ir/uploads/9196e24814115563d506e23d0f052926.jpg

+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1390ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  | 

انسان همیشه در حال انتخاب است.انتخاب بین خوب و بد و حق و باطل.تا به حال شده است که سر یک دو راهی قرار بگیرید؟ و برای انتخاب صحیح تمام کتاب ها و رساله هارو بخونید تا راه درست رو بفهمید؟ مثلا با پای چپ برویم مستراح یا راست؟! آیا جن وجود خارجی دارد؟ و نظایر این ها...
تعقل از عقل میاید یعنی اندیشیدن و تفکر.اگر دنبال پاسخ صحیح یک پرسش هستید لازم نیست کتابخانه رو خالی کنید یا از فلان استاد و فلان ملا بپرسید.به عقلتون رجوع کنید.ببینید عقلتان چه می گوید؟ مثلا در مورد پرسش آیا جن وجود دارد.کتاب مقدس مسلمانان، قرآن کریم در مورد جن جمله های مبهمی گفته و در واقع کلی گویی کرده و به صورت جزیی به این مسئله نپرداخته است.بطوری که خداوند فرموده: ما جن را از آتش خلق کردیم.

فیلم های هالیوودی رو ببینید.اکثر به جن و ارواح وجود خارجی و اغلب خون آشام!! می دهند.خوب، مردم عوام این فیلم ها و حرف هارا باور می کنند و بر رویشان تاثیر منفی می گذارد بطوری که اگر شب هنگام بخواهند به جایی بروند می ترسند! فقط کافی است قضیه را با عقل خود بسنجید.تمام است! عقل انسان پاسخ می دهد که این ها خرافات است.عقل بشر گرچه در مورد جهان باقی و خداشناسی ناقص است ولی درمورد مسائل و بررسی مشکلات روز بی عیب و نقص است.خدا طوری انسان را خلق کرده که بتواند با عقل خود و فکر حق را از باطل تشخیص دهد.البته مسئله ی جن یکی از مثال هایی بود که زدم.مثال های زیادی هست که جایش در این وبلاگ نیست!! و باید خود به آن برسید و ببینید که چه لذتی دارد! پس بطور خلاصه عرض کنم اگر بین یک دو راهی قرار گرفتید، حتی یک دو راهی سخت، به عقل خود رجوع کنید.اگرصد نفر به شما گفتند که این راهی که میروی غلط است به حرفشان توجه نکنید، با عقل خود بسنجید.عقل بشر معیار است.مثالی دیگر.سقراط، فیلسوف بزرگ یونانی است.در زمان سقراط گروهی ظهور کرد به اسم سوفیصت ها.کار سوفیصت ها مبالغه و مغلطه کاری بود.آنان ناطق و سخنور ماهری بودند و کارشان کشیدن مردم بیگناه به دادگاه و متهم کردن آنان بود.سقراط برای مبارزه با این گروه قیام کرد و گناهان و روش کذبشان را در بین مردم آشکار کرد.سوفیصت ها نیز از فن بیان خود استفاده کردن و سقراط را دین ستیز و خدا ستیز معرفی کردند و او را به دادگاه کشیدند، و در آخر نیز در مقابل مردم آتن او را اعدام کردند.به نظر شما اگر مردم آتن تعقل گرا بودند این اتفاق می افتاد؟ اگر به عقلشان رجوع می کردند متوجه می شدند که سقراط راست می گوید و آن گروه کذابند.

فلاسفه ی بزرگ اروپا در قرون جدید، توماس هابز(انگلیسی)، رنه دکارت(فرانسوی)،اسپینوزا(هلندی) و لایپ نیتس(آلمانی) بودند که دستگاه فلسفی خود را بر اساس اعتبار بخشیدن به خرد و عقل بشری استوار ساختند.اینان خواستار آزادی اندیشه و خرد انسانی از قید و بند سنن و عقاید پیشینیان، احکام کلیسا و امر و نهی دولت ها بودند.

من خیلی وقته گروه هایی در جامعه های مجازی می بینم که در مورد تعقل گرایی و کلا عقل انسان به بحث می پردازند.این خوشحال کننده است چون بحث علم و آگاهی را بالا می برد.

در مورد علم منطق.من یکی از مخالفان شدید علم منطق هستم.علم منطق چه می گوید؟ می گوید که عقل انسان ناقص است و قابلیت شناسایی خوب و بد را ندارد و باید از منابع دیگری کمک بگیرد ولی این طور نیست.این را من نمی گویم، دانشمندان می گویند.همانطور که گفتم عقل انسان در مورد خداشناسی ناقص است ولی برای انتخاب خوب و بد در این دنیا کامل است و دقیقا به عنوان معیار عمل می کند.حتی خدا گفته است: ((در جهان بنگرید و تعقل کنید.))
حتما تا الان چندتا از سخنرانی های استاد رائفی پور رو درمورد شیطان پرستی و مهدویت و... رو شنیده اید.ایشون استاد ما هستند ولی سخنانش جای یک نقد دارد.در بین اکثر سخنرانی هاشون ایشون وقتی از فرقه ی نوظهور شیطان پرستی حرف می زنند طوری از جن و ارواح می گویند که گویی قابل لمس هستند. حرف هایی که جای بسی تعجب بود.ایشان اتفاقات ناممکنی را نام می برد، از قبیل: انسان هایی که به دست جن کشته می شوند، زنانی که از جن ها بچه دار می شوند،جن هایی که برای انسان ها کلاس درس می گذارند!! ،جن هایی که به انسان وحی می کنند.فکر می کنم در قرن 21 دیگر این حرف ها ارزش و اعتباری ندارد.باز هم حرفم را تکرار می کنم برای اثبات دروغ یا صحت خرافات کافیست با عقل بسنجید که آیا با عقل جور در میاید، قطعا پاسخ خود را دریافت می کنید.البته من به شما پیشنهاد می کنم سخنرانی های ایشون رو گوش بدید.حرف های نو و تازه ای می زنند!

خیلی خیلی دوست داشتم مثال های جالبی در مورد تعقل گرایی برای شما بزنم ولی حیف که جایش در این وبلاگ نیست.مثال های جالبی که اگر بشنوید طرز تفکر شمارو عوض می کند.

http://uploadkon.ir/uploads/62405094c8ee3d43164c7823a1025de9.jpg

سبز باشید و پایدار.در پناه خرد

بابک ابراهیم پور

+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1390ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط بابک ابراهیم پور  |